توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263709
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
دلایل بدگمانی چیست؟ و راه های درمان آن چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
در آموزه های دینی به شخصی که دیگران را زشت می پندارد، بدگمان می گویند؛ از این رو به آنچه در متون اسلامی در این باره آمده است می پردازیم.
بدگمانى به معناى سوء ظن، بدخیالى، خیال و اندیشه بد داشتن درباره کسى است. به عبارت دیگر، بدگمانى آن است که انسان، درباره رفتار و گفتار دیگران، افکار و خیال هاى ناروا کند و به آن ترتیب اثر دهد و آن خیال را، به صورت یک واقعیت ببیند.
قلمرو بدگمانى عبارت است از: بدگمانى به خدا، بدگمانى به مردم، بدگمانى به خود.
دو قسم اول از جمله اوصاف رذیله و گناهان بزرگ محسوب مى شود و در اسلام از آن نکوهش شده است.
اسباب بدگمانى در مظنون عبارت است از: قرار گرفتن در مواضع تهمت، همنشینى با افراد بد و شرور. و در فرد بدگمان عبارت است از: ضعف و ناهنجارى درونى، شتاب زدگى، بى ایمانى.
پاسخ تفصیلی:
از دیدگاه اسلام روابط اجتماعی انسان ها در مرحله اندیشه، بر اصول «خیرخواهى»، «محبّت و مودت»، «حسن ظنّ» و مانند آن مبتنی است؛ بدین معنا که مسلمان باید صفحه اندیشه و نیت خود را نسبت به برادران و خواهران دینى خود نیکو و زیبا سازد؛ اندیشه خیر خواهی، نصیحت، دوستی و سعادت آنها را در سر داشته و از نقشه کشى و توطئه چینى بر ضرر آنان بپرهیزد.
آنچه در سؤال مطرح شده، در آموزه های دینی به بدگمانی تعبیر شده است که این مسئله را در چند بخش مورد بررسی قرار می دهیم:
1. معنای بدگمانی
بدگمانى در لغت به معناى سوءظن، بدخیالى، خیال و اندیشه بد کردن درباره دیگران آمده است. به عبارت دیگر، بدگمانى، آن است که انسان، درباره رفتار و گفتار دیگران، افکار و خیال های ناروا داشته و به آن ترتیب اثر دهد و آن خیال را به صورت یک واقعیت ببیند. به عنوان مثال، مردی را در حال گفت و گو با زنی دیده و به ذهنش خطور کند که این دو با هم رابطه نا مشروع دارند، گفت و گوى آنها، عاشقانه است و در عمل، با آن شخص، معامله یک انسان بدکار، بدعمل و بدچشم بکند و از او سلب اطمینان نماید. به چنین حالتی بدگمانی و به آن که درباره دیگران این گونه اندیشه بد دارد، بدخواه، بدگمان و بداندیش گویند.
2. قلمرو بدگمانی
الف) بدگمانی به خدا: بدگمانى نسبت به خدا، همان حالت یأس و نومیدی از رحمت واسعه الاهی است، که از گناهان بسیار بزرگ، محسوب می شود.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: بزرگ ترین گناهان کبیره، بدگمانی به خدا است. [1] انسان باید از عذاب الاهى، بیمناک باشد، ولی نباید از رحمت خدا، مأیوس شود، او باید به وظایف خود، عمل کند، خلوص نیت داشته باشد، از گناهانش بترسد، و در عین حال به عفو و بخشش پروردگار امیدوار باشد.
امام رضا (ع) مى فرماید: گمان خودت را، به خدا خوب کن؛ زیرا خداوند مى فرماید: من نزد گمان بنده مؤمن نسبت به خودم هستم، اگر گمان خوب به من داشت، به او نیکى مىکنم و اگر گمان بد داشت، با او به بدى رفتار خواهم نمود. [2]
ب) بدگمانى به مردم: بدگمانى نسبت به مردم آن است که انسان نسبت به افراد جامعه بدون آن که واقعاً کار ناشایستى انجام داده باشند، فکر و خیال بد کند و به آن ترتیب اثر دهد. این نوع بدگمانى، همانند نوع اوّل (بدگمانی به خداوند) از صفات زشت و از جمله گناهان محسوب مى شود. على (ع) می فرماید: بدگمانى به (انسان) نیکوکار، بدترین گناه و زشتترین ستم است. [3]
ج) بدگمانى به خود: بدگمانى نسبت به خود، آن است که انسان همواره خود را در برابر انجام حقوق خدا و بندگانش مقصّر ببیند. این نوع از بدگمانى، بر خلاف قسم اول و دوم، نه تنها گناه نیست، بلکه از اوصاف برجسته و از مزایاى مؤمنان خالص است؛ زیرا موجب کوشش بیشتر در راه اطاعت و عبادت خدا مى شود و انسان را از غرور و غفلت حفظ مى کند.
امام على (ع) می فرماید: اى بندگان خدا! بدانید که مؤمن، صبح را به شام و شب را به صبح نمى رساند، مگر آن که به نفس خود، بدگمان است و پیوسته از او عیب جویی مى کند و توقع کار افزون از او دارد. [4]
3. نکوهش بدگمانى در اسلام
بدگمانى، یکى از بیماری هاى خطرناک اخلاقى است. کسى که غبار بدگمانى، آیینه دلش را پوشانده، دیگران را در آن زیبا نمىبیند و از درک واقعیت ها، ناتوان خواهد ماند. اسلام، پیروان خود را از این صفت زشت بر حذر داشته است. قرآن کریم در این باره مى فرماید: اى کسانى که ایمان آوردهاید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخى از گمان ها، گناه است. [5]
همچنین در جاى دیگر مى فرماید: چیزى را که به آن علم ندارى (از روى ظن و گمان) ترتیب اثر مده که گوش و چشم و دل، همگى باز خواست مى شوند. [6]
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: همانا خداوند، تجاوز به خون، مال را حرام شمرده و گمان بد بردن به مسلمان را اجازه نمى دهد. [7] على (ع) می فرماید: بدگمانى را نسبت به یکدیگر، دور بریزید؛ زیرا خداوند بزرگ، از آن نهی فرموده است. [8] حضرتش در جاى دیگر فرمود: بدگمانى به کسى که خیانت نمىکند، از دنائت و پستى مرتبه است. [9]
4. اسباب بدگمانى
چه کارهایى موجب بدگمانى دیگران مىشود؟ به عبارت دیگر، اسباب بدگمانى، نسبت به دیگران چیست؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: اسباب بدگمانى دو گونه است؛ گاهى در مورد شخص گمان برنده و گاه در باره کسی که گمان بد نسبت به او می رود.
اما آنچه سبب بد گمانی برای فرد می شود عبارت است از:
الف) ابتلاى انسان بدگمان به ضعف و ناهنجارى خاص، او را به گمانه زنى درباره دیگران وا مىدارد.
در این باره علی (ع) می فرماید: انسان شرور، به دیگران گمان خیر نمى برد؛ چون آنان را نیز با سرشت خویش می سنجد. [10]
ب) بى ایمانى یا ضعف ایمان نیز سبب بدگمانى مى شود، چنان که علی (ع) مى فرماید: بدگمان دین ندارد. [11] همچنین مى فرماید: ایمان با بدگمانى همراه نیست. [12]
ج) پستى درونى و دورى از اخلاق زیبا و شخصیت انسانى از اسباب سوء ظن است، همان امام مى فرماید: بدگمانى به کسى که خیانت نمى ورزد، از پستى است. [13]
اما مسائلى که در طرف مقابل، (مظنون) سبب بدگمانى مردم را فراهم مىسازد عبارت است از:
الف) قرار گرفتن در جایگاه تهمت: گاهى بعضى از افراد خود را در معرض گمان بد مردم قرار مى دهند؛ یعنى کارهایى مى کنند که هر کسى مشاهده کند، درباره آنان گمان بد مىکند. این کارها از نظر اسلام، مجاز نیست؛ زیرا در چنین صورتى، انسان با اراده خود، گمان بد دیگران را متوجه خود ساخته و مقدمات آن را فراهم نموده است.
امیر مؤمنان (ع) می فرماید: هر کس به جاهاى بد، وارد شود، متهم مى شود. کسى که خود را در معرض تهمت قرار دهد، پس ملامت نکند کسى را که به او گمان بد برده است. [14]
روایت شده است که روزى رسول خدا (ص) با همسر خود، صفیه، دختر «حى بن اخطب» مشغول حرف زدن بود، مردى از انصار از آن جا عبور مىکرد. رسول خدا (ص) او را صدا زد و فرمود: اى فلانى! این زن، همسرم صفیه است (یعنى مبادا گمان بد به ذهنت خطور کند).
مرد انصارى گفت: اى رسول خدا! مگر ما جز گمان خوب، تصور دیگرى نسبت به شما مىتوانیم داشته باشیم؟ حضرت فرمود: شیطان، همانند خون در بدن فرزند آدم جریان دارد و من ترسیدم بر تو وارد شود (یعنى نسبت به من سوء ظن پیدا کنى). [15]
ب) همنشینى با اشرار: به طور معمول، انسان هاى بدکردار و شرور، نسبت به صالحان و درستکاران ساکت نیستند، بلکه مىکوشند از آنان عیب جویی کنند و اگر ضعف کوچکى در آنان بیابند آن را بزرگ کنند و اگر نقطه ضعفى ندیدند برایشان بتراشند.
همنشینى با چنین افرادى سبب مى شود انسان به افراد شایسته بدبین شود و رفتار و تفکرات آنان واژگونه تفسیر و تحلیل گردد و کار نیک آنان زشت جلوه کند.
امیر مؤمنان (ع) مى فرماید: همنشینى با افراد بد، بدگمانى به خوبان را در پی دارد. [16]
5. زیان هاى بد اندیشى
بدبینى، پیامدهاى نامطلوبى در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد که برخى در زیر مى آید:
الف) آثار فردى
اول مردم گریزى: زندگى اجتماعى بر اساس انس و الفت میان انسان ها و اعتماد متقابل است، اگر انسان ها به یکدیگر بدگمان شوند، اعتماد متقابل خدشه دار مى شود و انس و الفت به تنفّر و دیگر گریزى مبدل مى شود و فرد بدگمان از دیگران مى گریزد، فاصله مىگیرد و تنها مى شود.
علی (ع) فرمود: هر کس، گمان خود را، نیکو نسازد، از هر کسى مى ترسد. [17]
دوم تباهى عبادت: بدگمانى به دیگران و ترتیب اثر دادن به آن، عبادت انسان را فاسد مى کند و کوله بارى از گناه براى انسان به ارمغان مى آورد. على (ع) مى فرماید: از بدگمانى بپرهیز؛ زیرا بدگمانى، عبادت را فاسد و گناه را بزرگ مى کند. [18]
توضیح مطلب این که وقتى انسان به دیگران بدگمان شد، در مورد آنان قضاوت نادرست مىکند و به بدگویى و غیبت آنان مى پردازد و خود را نیز برتر از دیگران مى پندارد. در نتیجه، این بدگویى و غیبت و خود برتر بینى، از سویى موجب پوچى و فساد عباداتش مى شود و از سوى دیگر خود این صفات و اعمال رذیله در کنار گناه بدگمانى قرار گرفته و بار گناه انسان بدگمان را سنگینتر مى سازد.
سوم هلاکت: بدگمانى یکى از بیماری هاى خطرناک روحى است و شخص بدبین و بدگمان، همواره عذاب مى کشد و آیینه دلش بر اثر افکار و خیال هاى باطل تیره شده و از این رهگذر سلامت خود را نیز با گذشت زمان از دست مىدهد و به واسطه یأس و ناامیدى ناشى از سوء ظن، خود را به هلاکت مى رساند.
حضرت علی (ع) می فرماید: بدگمانى، صاحبش را هلاک و دورى کننده از آن را رستگار مى گرداند. [19]
ب) آثار اجتماعى
اول عدم اعتماد متقابل: بدگمانى، روح اعتماد جمعى را خدشه دار کرده و امنیت اجتماعى را از بین مى برد، به گونه ای که هیچ کس به دیگرى اعتماد و اطمینان نمى کند. افراد با دیده خیانتکار به هم مى نگرند و از هم دیگر مى گریزند.
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: بدترین مردم، کسى است که به سبب بدگمانىاش، به مردم اعتماد نمىکند و کسى هم به سبب بدى کردارش به او اعتماد نمى کند. [20]
دوم فساد کارها و بر انگیختن دیگران بر شرارت ها: از جمله آثار بدگمانى این است که کارهاى شایسته به فساد کشانده شود؛ زیرا بدگمانى، بى اعتمادى پدید مى آورد و بى اعتمادى، واکنش هاى منفى را در دیگران بر مى انگیزد و به جاى انجام کارها از روى دلسوزى و علاقه، آنان را به برخوردهاى تصنّعى-براى جلب اعتماد- یا به کار شکنى، مشکل تراشى و پیچیده ساختن انجام کارها وادار مى سازد. به عبارت دیگر؛ بدگمانى، انسان هاى قابل اعتماد و درستکار را به استفاده از روش هاى نادرست مى کشاند.
حضرت على در این باره (ع) فرمود: بدگمانى، کارها را تباه مىکند و انسان را به بدی ها مى کشاند. [21]
سوم تیرگى روابط دوستانه: بدگمانى نسبت به دوستان، سبب تیرگى روابط شده، دوستى و صمیمیت را در معرض زوال و نیستى قرار مى دهد.
على (ع) می فرماید: بد گمانى بر دل هر کس چیره شود، بین او و دوستش دیگر صلح و صفایى باقى نمىگذارد. [22]
6. راه هاى مبارزه با بدگمانى
براى بر طرف شدن بدگمانى، راه هایى وجود دارد که به شرح آن مى پردازیم:
الف) اصلاح نفس:بدگمانى از افراد آلوده، شرور و بد طینت سر مى زند؛ یعنى افراد فاسد و آلوده، دیگران را با خود، مقایسه مى کنند و انعکاس رذایل خویش را در آنان مى بینند، از این رو، همه را مثل خود و داراى خصلت خود دانسته، چنین مى پندارد که همه مثل او هستند. شخص بدگمان براى مبارزه با این حالت قبل از هر چیز باید به اصلاح عیب هاى خود بپردازد، تا اگر دیگران را با خود مقایسه مىکند، به بدگمانى دچار نشود. از طرف دیگر، توجه داشته باشد که نباید دیگران را همانند خود فرض کند؛ زیرا چه بسا آنها روحیههاى بهتر و عالىترى داشته باشند. از این رو، سزاوار نیست که بدی هاى خود را ملاک قرار داده و نسبت به برادران دینى خیال ناروا داشته باشد. پس یکى از راه هاى مبارزه با سوء ظن، اصلاح عیب هاى خود است.
حضرت على (ع) فرمود: خوشا به حال کسى که زشتى و بدى خودش، او را از زشتی هاى مردم منصرف کند. [23]
ب) حمل کردن کار مسلمان بر درستى: قاعده کلّى درباره افراد مسلمان این است فرد مسلمان ظاهر الصلاح، اندیشه بد ندارد و کار زشت انجام نمى دهد و به بی راهه نمی رود و به حکم اسلام از بسیارى رذایل و کارهاى زشت پاک است. از این رو، مسلمانان کارهایى که از یکدیگر مشاهده مى کنند، تا آن جا که ممکن است و توجیه قابل قبولى دارد باید آن را حمل بر صحت کنند و از حمل کردن اعمال و گفتار یکدیگر بر بدى بپرهیزند. این کار یکى دیگر از راه هاى مبارزه با بدگمانى است.
علی (ع) می فرماید: کار برادر (دینى) خود را به بهترین وجه آن قرار بده؛ تا این که کارى کند که راه توجیه را بر تو ببندد و هیچ گاه به سخنى که از (دهان) برادرت بیرون مى آید، گمان بد مبر در صورتى که براى آن سخن، تفسیر نیکویى مى یابى. [24]
ج) پرهیز از شتابزدگى: یکى از راه هاى مبارزه با بدگمانى این است که اگر انسان درباره برادران مسلمان خود چیزى شنید فوراً قضاوت نکند و ترتیب اثر ندهد، بلکه صبر کند تا آن خبر براى او تأیید و یا تکذیب شود. در صورتى که به طور اطمینان آورى تأیید شد، آن گاه ترتیب اثر دهد.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر گاه گمان «بد» بردى، (آن را مطلبى ثابت و محقق نگیر و زود) قضاوت نکن. [25] حضرت على (ع) نیز فرمود: اى مردم! هر که برادر (دینى) خود را شناخت و دانست که در دین، محکم و استوار است و در گفتار و کردار به راه راست قدم مى نهد، نباید گفتار (بد) مردم را درباره او گوش بدهد ... [26]
د) تفکّر درباره زیان هاى بدگمانى: یکى دیگر از راه هاى مبارزه با بدگمانى، تفکّر درمورد زیان هاى فردى و اجتماعى آن است.
7. موارد جواز بدگمانی
آیا بدگمانى همیشه مذموم است؟
ممکن است این سؤال به ذهن کسى خطور کند که آیا بدگمانى در همه جا و نسبت به هر کس، زشت است، یا بستگى به شرایط زمانى و افراد مختلف دارد؟
در پاسخ باید گفت؛ آنچه از روایات به دست مى آید، این است که در برخى موارد بدگمانى، مجاز، بلکه لازم است که به برخی از آنها اشاره مى کنیم:
الف) زمان غلبه فساد: در محیطى که بیشتر افراد آن، گرفتار فساد و آلودگى هستند، خوش گمانى کار منطقى و درستى نیست و چه بسا موجب فریب خوردن و ضرر دیدن انسان مى شود.
على (ع) می فرماید: هر گاه فساد و تبهکارى بر روزگار و اهلش چیره شد، اگر مردى به مرد دیگرى خوش بین باشد، فریب خورده و نادانى کرده است. [27]
روایت شده است که اسماعیل، فرزند امام ششم مى خواست، مقدارى پول در اختیار شخصى (شرابخوار) بگذارد تا برایش تجارت کند. در این باره با پدرش، مشورت کرد. امام (ع) فرمود: فرزندم! آیا نشنیدهاى که این مرد شراب مى نوشد؟ عرض کرد: مردم این گونه مى گویند. حضرت فرمود: این کار را نکن. (پول خود را به او مسپار) اسماعیل، اندرز پدر را نپذیرفت و سرمایه خود را به او سپرد و مرد نیز براى تجارت به یمن رفت. پس از بازگشت، نه تنها سودى به اسماعیل نپرداخت، بلکه سرمایهاش را نیز پس نداد. [28]
ناگفته نماند که در چنین محیط هایى انسان نباید به بدگمانى خود، جز آنچه مربوط به جنبههاى احتیاطى است، ترتیب اثر دهد؛ یعنى علاوه بر رعایت احتیاط هاى لازم، باید از تظاهر به اعمالى که از آن بدگمانى و بى اعتمادى نسبت به افراد فهمیده مى شود، خود دارى کند. به عبارت دیگر، در چنین جاهایى باید هوشیار باشد و رعایت احتیاط هاى لازم را بنماید تا فریب نخورد.
ب) بعد از صلح با دشمن: خوش بینى به دشمن بعد از صلح و آشتى، نشان خامى و خوش باورى است. مسلمانان باید پیوسته هوشیار باشند و فریب دشمنان را نخورند؛ چرا که ممکن است صلح آنها، حیله جدیدى براى غافلگیر کردن و تسلّط بر مسلمانان باشد.
علی (ع) مى فرماید: از دشمنت پس از آشتى او سخت بر حذر باش؛ زیرا دشمن چه بسا خود را نزدیک مى گرداند، تا تو را غافلگیر کند. پس احتیاط و محکم کارى را پیشه کن و خوش گمانى را در این موارد متّهم شمار. [29]
گفتنی است؛ طبق قاعده، خوش گمانى نسبت به فاسق هم جا ندارد. البته فاسقى که آشکارا مرتکب فسق مىشود؛ زیرا کسى که مخالفت با خدا را با جرأت و جسارت انجام مىدهد، اعتماد به چنین کسى نیز، نشان خامى است. [30]
پی نوشتها:
[1] پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحة، ص 236، دنیای دانش، تهران، 1382 ش.
[2] صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 20، انتشارات جهان، 1378 ق.
[3] آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 263، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، 1366ش.
[4] همان، ص 90.
[5] حجرات، 12.
[6] اسراء، 36.
[7] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 72، ص 201، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[8] همان، ص 174 ح 4.
[9] غرر الحکم و درر الکلم، ص 263.
[10] همان، ص 105.
[11] همان، 264.
[12] همان.
[13] همان، ص 263.
[14] بحار الأنوار، ج 75، ص 93.
[15] نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 319.
[16] بحار الأنوار، ج 71، ص 191.
[17] غرر الحکم و درر الکلم، ص 254.
[18] همان، 263.
[19] همان.
[20] همان.
[21] همان.
[22] همان، ص 264.
[23] نهج البلاغة، ص 256، انتشارات دار الهجرة، قم.
[24] بحار الأنوار، ج 72، ص 196.
[25] همان، ج 74، ص 155.
[26] همان، ج 72، ص 197.
[27] همان.
[28] کلینی، کافی، ج 5، ص 299، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[29] بحار الأنوار، ج 33، ص 610.
[30] برگرفته از نرم افزار زمزم اخلاق؛ تولید مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)،(با تلخیص و ویرایش).
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
قناعت در زندگی چه آثاری را در پی دارد و چگونه آن را با خساست در زندگی تشخیص دهیم؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
قناعت در لغت به معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز، و رضایت به چیزی است که نصیب شخص میشود. در احادیث گاهی کلمه قناعت به معنای مطلق رضایت به کار رفته است. در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است: قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده روی در هزینه ها و مصارف و رضایت به نعمت های الاهی است، اگر چه اندک باشد، در حالی که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت مصارف مورد نیاز جامعه استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند.
پاسخ تفصیلی:
قبل از پرداختن به موضوع قناعت، معنای لغوی و اصطلاحی و تفاوت آن با بخل مورد بررسی قرار گرفته و سپس به ارزش و آثار آن می پردازیم:
معنای قناعت و تفاوت آن با بخل
الف) معنای قناعت: قناعت در لغت به معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز، و رضایت به چیزی است که نصیب شخص میشود.[1] در احادیث گاهی کلمه قناعت به معنای مطلق رضایت به کار رفته است. امام علی (ع) در نامهای به عثمان بن حنیف میفرماید: آیا خودم را قانع کنم که بگویند او امیرالمؤمنین است و با آنها در سختیهای روزگار مشارکت نداشته باشم؟[2]
در علم اخلاق قناعت در مقابل حرص استعمال میشود. صفت قناعت موجب میشود که شخص به مقدار نیاز و ضرورت بسنده کند و زاید بر آن را نطلبد.[3] بنابراین می توان گفت قانع کسى است که به اندک بسنده مى کند و ناخشنود نمى شود و به سهم خویش راضی است.
ب) تفاوت قناعت با بخل: در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است: قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده روی در هزینه ها و مصارف و رضایت به نعمت های الاهی است، اگر چه اندک باشد، در حالی که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت دستگیری و یاری افراد نیازمند استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند. قناعت نمود مناعت طبع و بزرگواری و زهد و تحمل آدمی است، در حالی که بخل صفت رذیله و ناشی از حقارت نفس و نمود خودخواهی انسان است.
در این عرصه آدمیان به چهار دسته اند:
1. خود می خورند و به دیگران نیز می دهند، ایشان اهل انفاق اند.
2. خود نمی خورند و به دیگران می دهند، ایشان ایثارگرانند.
3. خود می خورند، ولی به دیگران نمی دهند. ایشان بخیل اند.
4. خود نمی خورند و به دیگران نیز نمی دهند، ایشان پست و لئیم اند.
می شود که انسان نه خود از مال خویش بهره ببرد و نه به دیگران بدهد، ولی این در نهایت پستی و لئامت و بدتر از بخل است، زیرا انسان بخیل تنها به دیگران نمی دهد و خود از مال خویش بهره دارد. بهترین حالت این است که انسان با رعایت قناعت هم خویش از مال خویش بهره لازم داشته باشد و هم زیادی آن را انفاق و ایثار کند و دیگران را نیز در بهره مندی خویش شریک نماید و با دردمندان و نیازمندان جامعه همدردی داشته باشد.
عقل عامل مهمی در گزینش قناعت است. حضرت علی (ع) میفرماید: "آن که خردورزی کند، قناعت پیشه میکند".[4]
عقل قناعت را به علت آثار ارزشمند آن، بر میگزیند و آن را به سود شخص میداند. و از جمله آثاری که به دنبال دارد: بینیازی انسان از غیر خود و قدرت یافتن آدمی برای تحمل کمبودها و صبر بر آنها، گرچه انسان در ظاهر با قناعت، از امکانات ظاهری استفاده کمتری میکند، ولی به جهت عاقبت قناعت، این عمل مورد پذیرش عقل است. هر اندازه سطح دانش شخص نسبت به جهان و نفس خود بیشتر میشود و با عمق بیشتری به مسائل انسانی توجه میکند، در پذیرش صفات پسندیده انسانی، از جمله صفت قناعت، آمادگی بیشتری پیدا میکند.
با آنچه بیان شد روشن مىگردد که قناعت جلوه اى از حالت و ملکه زهد است که در رفتار و سطح معیشت زندگى انسان پدید مى آید و در واقع زندگى زاهدانه همان زندگى با قناعت ساده و به دور از آزمندى، رفاه زدگى، تجملگرایى و تنوع طلبى است.
امیر المؤمنین (ع) نیز قناعت را به زندگى ساده و کم زرق و برق و سبک تفسیر کرده است: "به اندک دنیا بسنده کنید تا دینتان سالم بماند؛ زیرا مؤمن به اندکى که کفایتش کند قناعت دارد".[5]
به طور کلی باید توجه داشت که قناعت، بخل ورزیدن و یا مصرف نکردن نیست، قناعت آن است که انسان از امکانات خویش به صورت صحیح و با بهره وری مناسب و رعایت الگوی مصرف توصیه شده در جامعه و مطابق دستورات اسلام استفاده کند و در این امور از زیاده روی و ریخت و پاش اجتناب ورزد.[6]
آثار قناعت
قناعت از بعد مثبت و منفی دارای آثار فراوانی است. به برخی از پیامدهای مثبت و منفی آن اشاره می کنیم:
پیامدهای مثبت
الف) عزت و سر فرازی: قرآن به صراحت بیان می کند که عزت مخصوص خداوند، رسول خدا و مؤمنان است؛[7] این عزت و سر فرازی اهمیتش به قدری است که به انسان مؤمن اجازه داده نشده است که به هیج وجه خود را در مقابل دیگران خوار و زبون کند.
امام صادق (ع) فرمود: خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده، ولى به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمىبینى خداوند در این باره فرموده: «عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است»؟ بنابر این سزاوار است مؤمن همیشه با عزّت باشد و زیر بار ذلت نرود.[8] پیامبر اکرم (ص) فرمود: شایسته نیست که مؤمن خود را ذلیل کند.[9] بىگمان، یکى از چیزهایى که سبب عزّت و بزرگى انسان مىشود و او را از ذلّت و خوارى نجات مىدهد قناعت است. امیر مؤمنان (ع) فرمود: هیچ کس از شخص قانع عزیزتر نیست.[10] قناعت وسیله عزّت است.[11] قناعت سبب عزّت و بى نیازى از مردم است.[12] قناعت پایدارترین عزّت است.[13]
ب) گنج بى پایان: رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: قناعت گنجى است که فانى نمىشود.[14] نیز فرمود: قناعت مالى است که تمام نمىشود.[15] على (ع) در این باره مىفرماید: گنجى بى نیاز کنندهتر از قناعت نیست.[16]
ج) قناعت و بىنیازى: رسول خدا (ص) فرمود: بى نیازى به فراوانى ثروت نیست، بىنیازى تنها در روحیه بىنیازى است.[17] امام صادق (ع) فرمود: هر کس به آنچه خدا روزیش کرده قانع باشد از بى نیازترین مردم است.[18]و نیز فرمود: برترین بى نیازی ها قناعت است.[19] امیر مؤمنان (ع) فرمود: قناعت سرآمد بى نیازی ها است.[20]
آثار سوء قانع نبودن
الف) ذلّت و خوارى: کسى که به آنچه خدا براى او مقدّر کرده است راضى نباشد، خواه ناخواه چشم طمع به مال دیگران خواهد داشت که در نتیجه، دست نیاز به سوى آنان دراز خواهد کرد و این خود موجب ذلّت و خوارى او خواهد شد.
امام صادق (ع) فرمود: چه زشت است براى مؤمن که میل و رغبتى در او باشد که او را خوار و ذلیل کند.[21]
علامه مجلسى در توضیح حدیث می گوید: مقصود از میل و رغبتى که نکوهش شده و سبب ذلّت و خوارى انسان مىگردد، آن است که دست به سوى مردم دراز کند و از آنان چیزى بخواهد، اما سؤال کردن از خدا و توجّه و رغبت به پروردگار گذشته از این که ذلت آفرین نیست، مایه سربلندى و عین عزّت است.[22]
ب) نگرانى دائم: از نتایج آز و طمع، نگرانى و تشویش خاطر است.
امام باقر (ع) در باره نزول آیه: "رگز چشم خود را به نعمت هاى مادّى که به گروه هایى از آنها دادهایم میفکن که اینها شکوفههاى زندگى دنیا است و براى آن است که آنان را با آن بیازماییم و روزى پروردگارت پایدارتر است"، مىفرماید: پیامبر اکرم (ص) وقتى این آیه را شنید راست نشست و فرمود: هر کس به خدا دل نبندد حسرت دنیا او را از پاى در مىآورد، و هر کس چشم از مال و ثروت مردم بر ندارد حزنش طولانى شود و خشمش فرو ننشیند، و هر کس نعمت خدا را تنها در خوردنی ها و نوشیدنی ها ببیند عمرش کم و عذابش [: درد و رنجش] نزدیک شود.[23]، [24]
بنابر این، انسان باید همیشه در زندگى اعتدال و میانه روى را از دست ندهد و قناعت را پیشه خود سازد، که در غیر این صورت، روى سعادت و خوشبختى را نخواهد دید.
پی نوشتها:
[1]طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 4، ص 384، کتابفروشی مرتضوی، تهران، 1375ش.
[2] نهج البلاغة، ص 418، انتشارات هجرت، قم.
[3]ر.ک: نراقى، ملا مهدى، جامع السعادات، ج 2، ص 104، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
[4]آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 391، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، 1366 ق.
[5]همان ص 393.
[6] اقتباس از سایت http://amoozeh.ir/Archive (با دخل و تصرف و ویرایش).
[7]منافقون، 8.
[8]کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 5، ص 63، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365ق.
[9] سید بن طاوس، الیقین، ص 336، مؤسسة دار الکتب، قم، 1413 ق.
[10]غرر الحکم و درر الکلم، ص 392.
[11] همان، ص 391.
[12] همان.
[13] همان.
[14] فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، ص 456، انتشارات رضی، قم.
[15]همان.
[16] نهج البلاغة، ص 540، انتشارات دار الهجرة، قم.
[17]حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 57، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1404 ق.
[18]کافی، ج 2، ص 139.
[19] طبرسى، ابوالفضل على بن حسن، مشکاة الأنوار، ص 130، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1385 ق.
[20] غرر الحکم و درر الکلم، ص 392.
[21] کافی، ج 2، ص 139.
[22] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 70، ص 171،ح 25، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[23] همان، ج 67، ص 317، ح 25.
[24] این بخش از کتاب نقطه های آغاز تلخیص شده است. ر.ک: مهدوی کنی، محمد رضا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
کدام پیامبر در سوره های یوسف و مریم ملقّب به صدّیق نشده اند؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
از میان پیامبران تنها حضرت ابراهیم و حضرت ادریس (ع) در قرآن به صدّیق ملقّب شدند، البته حضرت مریم (س) نیز به صدّیقه لقب یافته است، امّا معنای صدیق منحصر در این افراد نیست؛ از این رو می بینیم از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده که یکی از القاب امیر المؤمنین علی (ع) صدّیق اکبر است.
پاسخ تفصیلی:
از میان پیامبران افرادی که در قرآن به صدّیق ملقّب شدند، تنها حضرت ابراهیم[1] و حضرت ادریس (ع)[2] هستند، البته حضرت مریم (س) نیز به صدّیقه[3] لقب یافته است.
گفتنی است که از این آیات حصر فهمیده نمی شود؛ یعنی معنای صدیق منحصر در این افراد نیست، بلکه این به دلیل برخی از خصوصیات و ویژگی هایی است که در آنان وجود داشت؛ مثلاً یکی از اسامی بهشت های هشت گانه "جَنَّةُ الْخُلْدِ"[4] است، امّا این دلالت ندارد که جنت های دیگر جاودانه نیستد، بلکه بقیه هم دوام و خلود دارند. این گونه است لقب های خاصّه ائمه اطهار؛ مانند مجتبى، زین العابدین، باقر، صادق، کاظم، رضا، تقى، نقى؛ یعنی تمام اینها هم مجتبى هستند هم زین العابدین هم شکافنده علم هم صادق هم کظم غیظ دارند و هم راضى به رضاى حق هستند، هم داراى تقوا، هم نقى از اخلاق رذیله و اعمال بد.[5]
از این رو می بینیم از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است که یکی از القاب امیر المؤمنین علی (ع) صدّیق اکبر است.[6]
پی نوشتها:
[1]. وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا، مریم، 41.
[2]. وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا، مریم، 56.
[3]. مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ، مائده، 75.
[4]. فرقان 15.
[5]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 589، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، 1378 ش.
[6]. از ابوذر غفارى (ره) روایت شده است که وى گفت: از پیغمبر شنیدم در باره على بن ابى طالب (ع) مىفرمود: اى على تو اولین کسى هستى که به من ایمان آوردى و اولین فردى خواهى بود که در روز قیامت با من مصافحه مىکنى و تویى بزرگ ترین راست گویان، و تویى فاروق، که بین حق و باطل را از هم جدا می کنى، و تو پیشواى اهل ایمانى و ... ، شیخ طوسی، الأمالی، ص 148، انتشارات دار الثقافة، قم، 1414 ق؛ عقیلی از دانشمندان اهل سنت نیز از علی (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم، منم صدیق اکبر و هر کس پس از من مدّعى این مقام شود دروغ گو و بهتان زننده است، عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج 5، ص 428.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
آیا حدیث "انت تقضی دینی" با روایاتی که مقروض بودن را ناپسند می داند منافاتی ندارد؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
دَین در لغت و قرآن به معنای وام و قرض آمده است. در این حدیث معنای ظاهری دین که همان قرض است، اراده شده است. اما آیا این روایت با نهی معصومین (ع) از قرض گرفتن منافات دارد؟ همان گونه که در پرسش آمده، در برخی از روایات از گرفتن قرض نهی شده است. اما از طرف دیگر می بینیم که پیامبر (ص)، علی، حسن و حسین (ع) و بسیاری از مسلمانان در حالی به شهادت رسیدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند که بدهکار بودند.
در جمع بین این دو دسته از روایات باید گفت؛ این نهی در روایات هنگامی است که شخص بدون نیاز بخواهد قرض بگیرد که این بر کراهت قرض دلالت می کند، و البته در شرایطی نیز بر حرمت.
پاسخ تفصیلی:
ارباب لغت "دَین" را به معنای وام و قرض گرفته اند. [1] همچنین این واژه در قرآن نیز در چهار مورد استعمال شده که به معنای وام و قرض آمده است. [2] بنابر این، در این حدیث معنای ظاهری دَین که قرض باشد اراده شده است.
حال آیا این معنا با نهی معصومان (ع) از گرفتن قرض منافات دارد یا خیر، موضوعی است که به آن می پردازیم. برای روشن شدن بحث، بیان چند نکته ضروری به نظر می رسد.
1. همان طور که در پرسش آمده، در برخی از روایات از گرفتن قرض نهی شده است، یا این که پیامبر اسلام (ص) بر جنازه شخص بدهکار نماز نمی گزاردند.
ابو سعید خدری مىگوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که مىفرمودند: بر خدا مىبرم از کفر و قرض. محضر مبارکش عرض شد: آیا قرض را معادل کفر قرار مىدهید؟ فرمود: آرى. [3]
همچنین معاویة بن وهب می گوید: به امام صادق (ع) گفتم: می گویند در زمان رسول خدا (ص) یکى از یاران وى از دنیا رفت، در حالى که دو دینار بدهکار بود، رسول خدا (ص) حاضر نشد تا بر جنازه وى نماز بخواند، بلکه به اصحابش فرمود: بر برادرتان نماز کنید، تا این که یکى از خویشانش آن دین را به عهده گرفت. آیا این مطلب صحّت دارد؟ امام صادق (ع) فرمود: آرى صحیح است. [4]
2. از طرف دیگر می بینیم که پیامبر اسلام (ص)، علی، حسن و حسین (ع) و بسیاری از مسلمانان، در حالی از دنیا رفتند که بدهکار بودند.
در مورد شخص رسول خدا (ص) نقل شده است؛ با این که از انتهاى یمن تا جنگل هاى عمان و تمامى حجاز تا اطراف عراق در تحت حکومت او بود، ولى هنگامى که وفات کرد بدهکار بود و سپر او در گرو غذاى خانوادهاش بود. [5] همچنین برخی از ائمه و بسیاری از یاران پیامبر و ... این چنین بودند. [6]
بنابراین، در آموزه های دینی از یک سو از قرض کردن نهی شده، اما از طرف دیگر مشاهده می شود که خود معصومان (ع) و اصحاب آنان قرض می نمودند؛ برای جمع بین دو نوع از احادیث باید تفاوت افرادی که اقدام به قرض می کنند را مورد بررسی قرار دهیم:
أ. برخی از قرض گیرندگان، افراد نیازمندی هستند که رفع نیازشان تنها با قرض برطرف می شود؛ مانند کسانی که برای نیازهای اولیه زندگی چیزی ندارد، برای این افراد با توجه به ضرورت بسا گرفتن قرض واجب باشد.
ب. زمانی فردی نیازش در حد ضرورت نیست، اما با توجه به این که فراهم نمودن رفاه و آسایش در حد معمول خانواده از محسّنات است؛ از این رو گرفتن قرض در راستای ایجاد رفاه و آسایش خانواده خوب است.
ج. زمانی نیز عده ای نه برای نیاز، بلکه برای اموری که بیشتر از تنوع طلبی سرچشمه می گیرد، برای رفاه بیش از حد نیاز قرض می گیرند، این کار مورد نهی شارع است و اگر موجب هتک مؤمن شود، چه بسا به حرمت نیز منجر می شود.
در این جا به برخی از حکمت ها و فلسفه های نهی از گرفتن قرض اشاره می کنیم.
الف. قرض موجب ناراحتی در شب و خواری در روز می شود: على (ع) فرمودند: از قرض کردن دورى کنید؛ زیرا موجب ذلّت در روز و حزن در شب مىباشد.
ب. بدهکاری چیزی است که حتی با شهادت در راه خدا جبران نمی شود: از امام باقر (ع) نقل شده است: هر گناهى را کشته شدن در راه خدا جبران مىکند، مگر قرض که هیچ جبران و کفّارهاى ندارد، مگر آن که بدهکار آن را پرداخته یا رفیقش از جانب او پرداخت کند و یا صاحب قرض وى را ببخشد.
ج. مردم برگرفتن قرض جرأت پیدا نکنند: در مورد امتناع پیامبر (ص) از نماز خواندن بر بدهکار ، امام (ع) می فرماید: البته این عمل از رسول خدا (ص) به این دلیل بود که مردم برگرفتن قرض جرأت پیدا نکنند، نه این که واقعاً دین و قرض حرام باشد؛ چون همان گونه که بیان شد، پیامبر (ص)، برخی از ائمه (ع) و بسیاری از مسلمانان، در حالی از دنیا رفتند که بدهکار بودند، [7] از طرفی احادیث بسیاری پیرامون قرض دادن وارد شده است که اگر قرض گرفتن مردود بود، تشویق به قرض دادن موردی نداشت. [8]
گفتنی است؛ مجلسى (ره) در توجیه بین دو رفتار پیامبر -کفالت و ضمانت براى وام مرده بدهکار، با آنچه در اخبار خاصّه و عامّه آمده است که آن حضرت بر جنازه بدهکار نماز نمىخواند- می گوید: ترک نماز در صدر اسلام، زمانی بود که بودجه مسلمانان کم و خزانه بیت المال خالی بود، امّا ضمانت بدهکاری ها از طرف پیامبر (ص) بعد از توسعه در بیت المال و فتوحات و غنائم بوده است. [9]
مؤیّد این نظر آن است که آنچه از طرق عامه رسیده است که مرده بدهکار را نزد آن حضرت مىآوردند، مىفرمود: براى بدهکارى خود چیزى دارد؟ اگر مىگفتند دارد، بر او نماز مىخواند و چون خدا پیروزی ها نصیب او کرد. فرمود: «أنا أولى بالمؤمنین من أنفسهم» هر که بمیرد و وامى داشته باشد، به عهده من است و هر که مالى به جا گذارد از آنِ ورثه او است. [10]
پی نوشتها:
[1] . مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 3، ص 287، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360 ش.
[2] . نسا، 11 و 12.
[3] . شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 527 – 529، داورى، چاپ اول، قم، بی تا.
[4] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، غفارى، علی اکبر، ج 4، ص 242 و 243، نشر صدوق، چاپ اول، تهران، 1367 ش.
[5] . قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 885، مدرسه امام مهدى، چاپ اول، قم، 1409 ق.
[6] . برای مطالعه روایات در این زمینه، ر. ک: علل الشرائع، ج 2، ص 527 – 529.
[7] . علل الشرائع، ج 2، ص 527 – 529.
[8] . برای آگاهی از اهمیت و جایگاه قرض الحسنه به نمایه islamquest.net/fa/archive/question/12763 مراجعه کنید.
[9] . کلینی، اصول کافى، کمرهاى، ج 3، ص 728، انتشارات اسوه، چاپ سوم، قم، 1375 ش.
[10] . همان.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
آیا از نظر اسلام ساده بودن مسجد بهتر است یا زینت دادن آن؟
پاسخ :
در آموزه های دینی از این که مساجد را شبیه عبادت گاه های یهودیان و مسیحیان تزیین کنند نهی شده است. رسول خدا (ص) در این باره می فرماید: "لَا تُزَخْرِفُوا مَسَاجِدَکُمْ کَمَا زَخْرَفْتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى بیَعَهُمْ"؛ زینت نکنید مسجدهایتان را، آن گونه که یهودیان و مسیحیان عبادت گاه های خود را زینت می کنند.[1]
در نقل اهل سنت نیز پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: ما ساء عمل قوم قطّ إلّا زخرفوا مساجدهم؛[2] چون عمل گروهى بد شود مساجد خویش را زینت کنند.
با نظر به روایاتی که درباره فضیلت مسجد و عبادت در آن و رعایت آداب و ... آمده است؛ در می یابیم که مسجد مکانی است که آدمی را به آخرت ترغیب کند و از دنیا و زینت های آن جدا کند و پرداختن به زینت ظاهری بیش از اندازه با این امر منافات دارد.
امام صادق (ع) می فرماید: سه چیز نزد خداوند شکایت می کنند: مسجد خراب که نماز گزار ندارد، دانشمندی که در میان نادانان زندگی می کند (زیرا از علم او بهره نمی برند) و قرآنی که قرائت نمی شود و گرد و غبار روی آن را گرفته است.[3]
و در روایت دیگری رسول خدا (ص) فرمود: زمانی فرا رسد در آخر الزمان، که گروهی به مسجد می آیند پس دور هم جمع شوند و کلامشان درباره دنیا و دوستی دنیا است؛ همنشین با اینان نشوید و خداوند نیازی به عبادت آنان ندارد.[4]
بنابر این، آنچه که از منابع روایی فهمیده می شود، آبادی معنوی مساجد است و نه تزیین ظاهر آن. البته آن گونه هم مخروبه نباشد که با شأن و جایگاه مسجد سازگاری نداشته باشد.
پی نوشتها:
[1] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3 ، ص 371، مؤسسة آل البیت، قم، 1408 ق.
[2] ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 6، ص 57، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون، بیروت، 1419 ق.
[3] کافی، ج 2، ص 613، ح 3.
[4] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، ص 214، مؤسسة آل البیت، قم، 1409ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
در صورت امکان اسامی عده ای از بانوان عالم و دانشمند قرون گذشته تا به امروز را بیان کنید؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
اسامی برخی از بانوان عالم، فقیه، محدث، فیلسوف و... از قرون گذشته تاکنون که در منابع تاریخی آمده، از این قرار است:
1. حضرت فاطمه معصومه (ع)، دختر امام موسی کاظم و خواهر امام رضا (ع)،
2. خانم ام کلثوم روغنى قزوینى، مجتهد، محدث،
3. خدیجه برغانى قزوینى، فقیه، محدث، متکلم، آشنا به علم کلام، حافظ و مفسر قرآن،
4. نرگس برغانى قزوینى، محدث، عالم، فقیه، آگاه به علم کلام، نحو، صرف، منطق، علوم عربى،
5. دختر على بن حسین فواز عاملى، بانویى دانشمند شاعر و عالم در نحو، صرف، معانى، بیان،
6. عفت الزمان امین، محدث، عالم، حکیم و فیلسوف،
7. ربابه الهى، عالم، نویسنده،
8. ربابه الهى، عالم، نویسنده و صاحب کتاب های الجنة و الرضوان، توحید، چهل حدیث، کشکول الهى، لؤلؤ و مرجان و الدر و الیاقوت،
9. سیده امین، مجتهد، محدث، فیلسوف، عارف و صاحب آثار مخزن العرفان فی تفسیر قرآن، اربعین الهاشمیه، سیر و سلوک، روش خوشبختی، نفحات رحمانیّه، جامع الشِتات، معاد یا آخرین سیر بشر، و... ،
10. خانم آمنه (شهیده بنت الهدی) صدر، خواهر شهید محمد باقر صدر، و صاحب آثار الفضیلة تنتصر، الخالة الضائعة، امرئتان و رجل، صراع لقاء فی المستشفی، مذکّرات الحجّ، و... ،
11. بانو مجتهده زهره صفاتی، نویسنده کتاب های پژوهش فقهی پیرامون سن تکلیف، نوآوری های فقهی در احکام بانوان (یائسگی)، و... .
پاسخ تفصیلی:
مقدمه
از آن جا که در تاریخ اسلام زنان نیز چون مردان، به توصیه و سفارش معصومان (ع) در آموختن معارف دینی همت گماشتند؛ لذا تاریخ زنان عالم و دانشمند مسلمان، قدمت هزار و اندی ساله دارد که مورخان گوشه هایی از آثار و خدمات ارزشمند علمی آنان را ثبت نموده اند. در این فرصت به تناسب پرسش، به صورت خیلی خلاصه و فشرده اسامی برخی از بانوانی را که از قرون گذشته تا به امروز، به مراتب علمی و مقامات معنوی دست یافته اند، بیان خواهیم کرد.
قرن سوم هجری
1. حضرت فاطمه معصومه (ع)، دختر امام موسی کاظم و خواهر امام رضا (ع) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالم و روای حدیث بود. ایشان در سال 201 هـ. ق یک سال پس از ورود امام رضا (ع) به مرو، برای دیدار برادر به قصد مرو بیرون آمد، اما در بین راه و در شهر ساوه بیمار شد. به قم آمد و در خانه موسی بن جعفر خزرج بن سعد اشعری فرود آمدند. حضرت معصومه پس از هفده روز اقامت در خانه موسی بن خزرج و در حال بیماری درگذشت. پیکرشان را غسل داده و کفن کردند و موسی بن خزرج بر ایشان نماز خواند و در باغ «بابلان» دفن کردند. امروز در ایران بعد از زیارتگاه امام رضا (ع) در مشهد، قبر حضرت معصومه دومین زیارتگاه بزرگ در شهر قم می باشد.
2. خیزران مادر امام جواد (ع)، نام های دیگرش مریسیه، ریحانه و دره است. خیزران از برترین، فاضل ترین و پرهیزگارترین زنان عصر خویش به شمار می رفت، و این شرافت و مقام را یافت که همسر امام رضا و مادر امام جواد (ع) باشد. این موقعیت نشانگر منزلت و ارزش او در درگاه الهی است.
3. حکیمه، دختر امام جواد (ع)، همسر ابو الحسن محدث از احفاد امام سجاد (ع) است. این بانوی عالم و گرامی در خانواده عصمت و طهارت پرورش یافت و هنگام ولادت، حضرت قائم (عج) حضور داشت. حکیمه بارها آن حضرت (عج) را در زمان حیات پدر بزرگوارش ملاقات کرد و از سفیران و رابطان امامت، پس از رحلت امام عسکری (ع) بود. درباره ازدواج امام عسکری با نرجس و ولادت امام مهدی (عج) روایات زیادی از بانو حکیمه نقل شده است.
4. سمانه مادر امام هادی (ع)، از برترین و بهترین زنان زمان خویش بود و کسی از زنان در زهد، تقوا، فهم و معرفت به پای او نمی رسید. بیشتر روزها روزه بود و این شرف و فضیلت را یافت که همسر امام جواد و مادر امام هادی (ع) گردد. امام هادی درباره اش فرمود: ... عارف به حق (امامت) من و اهل بهشت است.
5. سوسن، مادر امام حسن عسکری (ع) نام های دیگرش: حدیث، حدیثه و سلیل است. وی در نهایت ورع، تقوا، عفاف و صلاح، بانویی عالم و محدث بود.
6. نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج) و همسر امام حسن عسکری، نامش ملیکه دختر یشوعا، فرزند قیصر پادشاه روم و از نسل شمعون حواری و وصی حضرت مسیح (ع) است. نرجس بانویی محدث، بسیار عفیف و پرهیزگار بود. برای او این مقام و مرتبه کافی است که مادر حضرت صاحب الزمان، آخرین حجت خدا و برپا دارنده قسط و عدل است.
7. حبابة الوالبیة، دختر جعفر اسدی والبی، کنیه اش ام الندی یا ام البراء است. او از اصحاب امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا (ع) بود، این بزرگواران را درک کرد و به خدمتشان رسید.
حبابه نه ماه پس از ملاقات با امام رضا (ع) رحلت کرد و آن حضرت وی را در پیراهن خود کفن نمود. مجموع عمر حبابه تقریباً 230 سال بود.
قرن چهارم هجری
1. ام کلثوم عمری، دختر محمد بن عثمان بن سعید العمری دومین نایب خاص حضرت ولی عصر (عج) در غیبت صغرا، بانویی فاضل و راوی حدیث بود. وی از پدرش محمد بن عثمان و حسین بن روح نوبختی روایت می کند و ابو نصر هبة الله بن محمد نوه اش از وی نقل روایت می کند.
قرن پنجم هجری
1. دختر صاحب بن عباد، از زنان عالم، فاضل و ادیب شیعه، وی از پدر دانشمندش ادب و دانش آموخت.
2. دختر شیخ مسعود بن ورام، از زنان دانشمند شیعه است. وی فنون ادب و علوم اسلامی، به خصوص حدیث را از محضر پدرش شیخ مسعود بن ورام فرا گرفت. وی همسر شیخ طوسی بود و از او اجازه داشت.
3. ام ابی نصر، دختر ام کلثوم بنت محمد بن عثمان عمری دومین نائب خاص امام عصر (ع)بود. ام ابی نصر از بانوان محدثه، عالم، فاضل موثق مأمون و راوی احادیث بود.
قرن ششم هجری
1. آمنه طباطبایی علوی، از زنان محدث شیعه در قرن پنجم و ششم است. وی دختر عباد بن علی بن حمزه طباطبایی علوی بود و در اصفهان سکونت داشت و از ابو محمد رزق الله تمیمی استماع حدیث کرد.
2. آمنه، دختر عبد الکریم بن عبد الرزاق الجنابزی، محدثه ای از محدثان قرن 5 و 6 هجری در اصفهان، زنی بسیار با صلاح و دین دار بود.
3. خدیجه، محدث و عالم، دختر عبیری یا عنبری، از زنان فاضل، معروف به فخر النساء بود. از دانشمندان مشهور عصر خویش کسب علم کرد و حدیث شنید و بسیاری نیز از وی فقه آموختند و حدیث نقل کردند.
4. دختر سید مرتضی علم الهدی، محدث و عالم، صاحب ریاض العلماء ضمن آوردن نام این بانو، او را به فضل و دانش ستوده است. وی نهج البلاغه را از عموی خود سید رضی روایت کرده و شیخ عبد الرحیم بغدادی معروف بابن الاخوه از علمای اهل سنت نهج البلاغه را از وی روایت کرده است.
قرن هفتم هجری
1. ام علی، بانوی عالمه، مادر رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس، از بانوان گرانقدر، عالم و فاضل امامیه بود. برخی شاگردان شیخ علی کرکی در ضمن ذکر اسامی مشایخ، نام ام علی را ذکر کرده و او را ستوده اند.
2. شریفه، دختر علی بن طاووس، افندی در ریاض العلماء درباره او می گوید: او عالم فاضل، کامل، کاتب و در 12 سالگی حافظ قرآن بود. از سید بن طاووس اجازه داشت.
3. ام الخیر بغدادیة، از بانوان محدث مشهور قرن 7 هجری و معروف به حجال النساء، در بغداد می زیست. از علما و بزرگان زمان خود که تبحری داشتند پیش قدم بوده و به تدریس طلاب می پرداخته است. این بانو علاوه بر فضل و علم، زهد و ورعی بسیار داشت.
قرن هشتم هجری
1. ام علی، همسر شهید اول، بانویی فقیه، عالم، فاضل، متقی و عابد بود. شهید اول به زن ها فرمان می داد که در احکام دین خود به ام علی رجوع نمایند.
2. زینب بغدادیه، فقیه، فاضل، متدین، پرهیزگار، صالح، زاهد و عابد، بسیاری از زنان مصر و دمشق و بغداد از مواعظ او بهره می بردند.
3. فاطمه، دختر شیخ محمد بن احمد، صاحب ریاض درباره اش می گوید: فاطمه بانویی عالم، فقیه و از مشایخ سید تاج الدین محمد بن معیة حسینی بود. و شیخ شهید (قدس) توسط ابن معیه از او روایت دارد و شیخ عبد الصمد بن احمد به او اجازه داده است.
قرن نهم هجری
1. فاطمه، دختر شهید اول، ملقب به ست مشایخ. شیخ حر عاملی در کتاب أمل الامل او را چنین معرفی می کند: این زن عالم فاضل، فقیه صالح، و عابد بوده است و من از مشایخ مدح و ثنای او را شنیده ام، این بانو از ابن معیه که استاد پدرش، شهید اول بوده روایت دارد. پدرش او را مدح می کرد و به زنان می فرمود که به او اقتدا نمایند و در احکام به او رجوع کنند.
2. دهماء، دختر یحیی بن مرتضی یمنی، از زنان عالم، ادیب و فاضل بود و از برادرش مهدی کسب علم نمود. در علم نحو، اصول، منطق، نجوم، رمل، شیمی و شعر تبحر داشت. برادرش مهدی کتابی به نام «الازهار» تألیف کرد و این بانو در چهار جلد به شرح کتاب وی پرداخت و شرحی نیز برای منظومه کوفی در فقه نوشت، نیز شرحی هم بر مختصر منتهی نگاشت. این بانو مجموعه ای از کمالات بود و طلاب شهر "تلا" از شهرهای یمن از او استفاده علمی می بردند.
3. خدیجه، دختر حسن بن علی بن عبد العزیز، این بانو عالم، محدث، پرهیزگار، صالح، حافظ قرآن، و تجوید را کاملا می دانست و همواره به علم فقه مشغول بود و به آن اشتهار داشت.
4. بلقیس، دختر محمد بدر الدین بن سراج الدین بلقینی، جدش سراج الدین استاد ابن حجر عسقلانی بود. وی بانویی فقیه بود و علم و دانش و زهد و صلاح او مشهور است. ده سال آخر عمر خود را در راه سلوک و طریق ریاضت و عرفان طی مقامات می نموده و او را از مشایخ طریقت شمرده اند.
5. حلیمه اسحاقیه، عالم و محدث، دختر سید عز الدین اسحاقی، از خاندان سادات بنی زهره حلبیین است. این بانو از سادات عالم، فاضل و راوی حدیث بوده است.
6. آسیه، دختر جار الله صالح شیبانی طبری، زنی صاحب کمالات و محدث بود. محمد بن محمد سخاوی و جمع دیگری به او اجازه دادند و علامه سیوطی از او حدیث می گرفت.
قرن یازدهم هجری
1. دختر شیخ علی منشار عاملی، همسر شیخ بهایی، از زنان فقیه و محدث شیعه در قرن یازدهم هجری بود. وی نزد پدرش شیخ الاسلام اصفهان، فقه و حدیث فرا گرفت و با شیخ بهایی ازدواج کرد. او در کودکی فقه و حدیث و علوم دیگر را تدریس می کرد و زنان نزد او درس می خواندند.
2. ام الخیر کاشانی، وی دختر ملا محسن فیض کاشانی است. این بانو از زنان فاضل، شاعر و ادیب عصر خویش بود.
3. بدریه، فیلسوف، ادیب، دختر ملا صدرای شیرازی، ملقب به ام کلثوم از زنان فاضل، پرهیزگار بود. وی فلسفه را نزد پدرش فرا گرفت. وی همسر ملا عبد الرزاق لاهیجی مشهور به فیاض بود. وی پس از ازدواج نزد همسرش درس خواند تا آن که در اغلب علوم استاد شد.
4. صدریه، از زنان عالم، متکلم، فیلسوف، عارف، زاهد و سخنور بود. وی نزد برادرش میرزا ابراهیم، علم و دانش آموخت و در کنار پدر و همسرش به تکمیل علوم پرداخت.
5. زبیده، دختر ملا صدرای شیرازی و خواهر بدریه و صدریه، از زنان عالم، فاضل، ادیب و مفسر قرن یازدهم بود. زبیده نزد پدر و خواهرش بدریه درس خواند و در ادبیات و تفسیر به مقام استادی رسید و حافظ قرآن شد.
6. ام ابیها، زینب دختر شاه مرتضی کاشانی و خواهر ملا محسن فیض کاشانی، از زنان عالم، فاضل، ادیب و شاعر بود. وی در زمان خود از زنان شاعر و سخنور کاشان به شمار می رفت.
7. حمیده رویدشتی، فاضل، عالم و استاد بانوان عصر خود، و در بین مردم زنی پرهیزگار بود، از او بر برخی کتاب های حدیثی مانند استبصار شیخ طوسی، حواشی بر جای مانده که نشانگر نهایت فهم او است و دلالت بر دقت نظر و اطلاع وی می کند. به خصوص در آنچه مربوط به تحقیق در علم رجال است.
این بانو در شناخت علم رجال جایگاهی والا داشته است و از جمله آثار او حواشی بر کتب اخبار است که از آن به عنوان رجال حمیده نام برده شده است.
قرن دوازدهم هجری
1. خواهر ملا رحیم اصفهانی، بانویی عالم از زنان دانشمند اواخر عصر صفوی بوده است. این بانو در اصفهان سکونت داشت و از دانشمندان معروف بود. خطش در غایت خوبی، نسخ و نستعلیق را خوب می نوشت.
2. آمنه بیگم مجلسی، از زنان عالم، محدث و فقیه، دختر ملا محمد تقی مجلسی و خواهر علامه محمد باقر مجلسی، و همسر ملا محمد صالح مازندرانی بود.
آمنه بیگم از کمال و جمال برخوردار بود. وی در خانواده علم و فضیلت و تقوا پرورش یافت و مدارج ترقی را تا درجه اجتهاد به سرعت پیمود.
3. ام سلمه کاشانی، از زنان عالم، فاضل، محدث، ادیب و شاعر عصر خود بوده است. وی دختر شیخ محمد علم الهدی و نوه ملا محسن فیض کاشانی بود. این بانو مقدمات علوم اسلامی را از خواهرانش و فقه و اصول را از عموهای خود آموخت. وی از پدر و دو عمویش اجازه روایت داشت و از آنان روایت می کرد.
4. ام سلمه بیگم شیرازی، از بانوان دانشمند است، وی کتاب جامع الکلیات را در سیر و سلوک و عرفان به زبان فارسی در چهارده مقاله تألیف کرده است.
قرن سیزدهم هجری
1. ملا فضه، از زنان عالم، فاضل، ادیب و خوشنویس بود. به نوشته اعیان الشیعه، وی قرآن و ادبیات عرب را نزد پدرش و فقه و اصول را نزد عالمان خانواده خویش فرا گرفت و از آنان اجازه دریافت کرد. سرپرستی تدریس اصول و فقه و حدیث را بر عهده داشت و بعضی از طلاب در درس او حاضر می شدند و برخی علما کتاب قوانین میرزای قمی را نزد او خواندند؛ زیرا او از میرزا اجازه داشت.
2. نوری جهان، فرزند حاج عبد الغفار تهرانی، از زنان فاضل بود. وی کتاب نجاة المسلمات را به خواهش جمعی از زنان نوشت و آن را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول در احکام و اعمال لازم برای بانوان که آن را از کتاب های مجتهدان گردآوری کرد، و بخش دوم آداب اخلاقی لازم برای ایشان که از کتاب حلیة المتقین علامه مجلسی انتخاب نمود.
3. ام کلثوم برغانی، بانویی فقیه، و فاضل، دختر شیخ محمد تقی معروف به شهید ثالث است. وی مقدمات علوم اسلامی و ادبیات عرب را نزد عمه پدرش ماه شرف آموخت، سپس فقه و اصول را از پدر و عمویش شیخ محمد صالح برغانی فرا گرفت و در حکمت و فلسفه در درس ملا آقا حکمی قزوینی حاضر شد. ام کلثوم، در تهران و کربلا برای زنان حوزه درس داشت. کتابخانه اش را برای همه طلاب علوم دینی وقف کرد. از تألیفات او تفسیر سوره فاتحة الکتاب می باشد.
4. آمنه خانم قزوینی، دختر شیخ محمد علی قزوینی از علمای قزوین، مجتهد، عابد، همسر شیخ محمد صالح برغانی است. او در آغاز نزد برادرش شیخ عبد الوهاب قزوینی درس خواند، سپس در درس فقه و اصول همسرش حاضر شد و حکمت و فلسفه را از ملا آقا حکمی قزوینی در مدرسه صالحیه فرا گرفت و در درس شیخ احمد احسایی در قزوین حضور یافت تا این که به درجه بالایی از علم و فضل رسید. همسرش، ملا محمد صالح، زنان را در احکام و مسائل شرعی به رجوع و عمل به دستورات او سفارش می کرد.
از آثار او، قصیده ای طویل در چهارصد و هشتاد بیت از زبان حضرت زینب (س) در حوادث کربلا و بعضی رساله های دیگر است.
5. سیده فاطمه قزوینی، عالم، مفسر، محدث، وی در اغلب علوم حدیثی و عقلی نابغه بود. علاوه بر این او حافظ قرآن و خطیب و سخنور ماهری بود، منبر می رفت و صدایی بلند و رسا داشت و در وعظ و خطابه توانا بود. وی بسیار پارسا و با تقوا بود.
6. سلطان خانم، عالم، محدث، وی دو کتاب تألیف کرد: نخست مجمع الاحادیث در شرح بعضی مسائل دینی و احادیث مشکل به صورت پرسش و پاسخ نوشت. سپس انوار التحقیق که مشتمل بر سه مقاله در عرفان است، به خط شکسته نستعلیق نوشته تألیف کرد.
7. ربابه خانم، دختر ملا محمد صالح برغانی و آمنه خانم قزوینی بود. از زنان فاضل، فقیه، فیلسوف، متکلم، محدث و سخنور بود. او از خاندان علم و دانش بود، مقدمات زبان عربی و ادبیات را از خانواده اش فرا گرفت. فقه و اصول و تفسیر و حدیث را از پدر و عمویش ملا محمدتقی برغانی، معروف به شهید ثالث، آموخت. یک دوره حکمت و فلسفه را نزد آخوند شیخ ملا آقا حکمی گذراند و در عرفان نزد عمویش ملا علی برغانی و برادرش میرزا عبد الوهاب برغانی قزوینی تلمذ کرد.
او در جایگاه درس و وعظ و ارشاد قرار داشت و به استنباط احکام شرعی می پرداخت و در مسائل فقهی و علمی فتوا می داد و به نظر و احکام خود عمل می کرد.[1]
قرن چهاردهم هجرى
1. ام کلثوم روغنى قزوینى، مجتهد، محدث، وی دختر شیخ کریم روغنى از فضلا و مدرسین قزوین که علوم اسلامى را از علماى مدرسه صالحیه قزوین فرا گرفت. سپس در درس فقه و اصول شیخ محمد صالح برغانى و شهید ثالث، و پدرش حضور یافت. وى پس از مهاجرت به نجف در درس علماى بزرگ حوزه نجف حاضر شد.
2. خدیجه برغانى قزوینى، دختر شیخ محمد صالح برغانى قزوینى، فقیه، محدث، متکلّم، این بانوی فقیه، محدث، آشنا به علم کلام، حافظ قرآن و عالم به تفسیر آن، زاهد و عابد بود. وی فقه و اصول و تفسیر و حدیث را در محضر پدر و عموى خود شهید ثالث آموخت و عرفان را نزد دیگر عموى خود، ملا على برغانى و فلسفه را نزد آخوند ملا آقا حکمى فرا گرفت.در مدرسه صالحیه در قسمت بانوان کرسى درس داشت. در مسایل فقهى و علمى فتوا مىداد. او داراى تألیفاتى از جمله: مجموعه المسایل، رسائل فى الفقه، بعض الرسائل العرفانیه است.
3. نرگس برغانى قزوینى، دختر شیخ محمد صالح برغانى قزوینى از بانوان باهوش و ذکاوت و ادراک، محدث، عالم، فقیه، آگاه به علم کلام، حافظ قرآن کریم، عابد و زاهد دنیا بوده است. در نحو، صرف، منطق، علوم عربى و ادبیات مهارت داشت. فقه و اصول و تفسیر را از پدرش شیخ محمد صالح و عمویش شهید ثالث و عرفان و سایر علوم را از عموى دیگرش شیخ ملا على و فلسفه را نزد آخوند شیخ ملا آقا حکیم قزوینى و برادرش شیخ میرزا عبد الوهاب فرا گرفت.
4. آغا بیگم طباطبایى، مادر آیت الله بروجردى، از زنان فقیه، محدث، سخنور، عابد و زاهد. مقدمات علوم اسلامى و ادبیات عرب را از علماى آن زمان فرا گرفت، سپس نزد مردان دانشمند خانوادهاش فقه آموخت
5. زهرا بیگم عاملى، عالم، فاضل، وى دختر دانشمند، محقق، فقیه و رجالى نامور آقاى سید صدر الدین عاملى، از مشاهیر زنان فاضل در زمان خود بوده است.
6. زینب، دختر على بن حسین فواز عاملى، بانویى دانشمند شاعر و عالم در نحو، صرف، معانى، بیان و اوزان مختلف شعر و سبک هاى آن و ... بود. وى صاحب کتاب در المنثور فى طبقات ربات الخدور است که در آن اسامى زنان مشهور جهان با اختلاف ملتها و مذاهبشان جمع آورى شده است. وى آثار چاپ نشده اى نیز دارد.
7. بى بى عالم خراسانى، دانشمند، پارسا، وی دختر حاج میرزا طاهر خراسانى بود. مقدمات علوم اسلامى و فنون ادب را نزد پدرش، متولى مسجد گوهرشاد و دیگران فرا گرفت. فقه و اصول و حدیث و عرفان را از محضر همسرش بهرهمند شد. و به مطالعه و تحقیق در سیره انبیا، تاریخ و قصص عرب، اشعار جاهلیت، ادبیات و احوال اولیا و عرفا پرداخت. تبحر و تخصص ویژه اى در شرح حال اولیا و عرفا و تاریخ انبیا و دوران قبل از اسلام داشت.
8. عفت الزمان امین، محدث، عالم، حکیم و فیلسوف، او دختر حاج سید احمد امین، معروف به افتخار التجار. وى ابتدا دروس مقدماتى حوزوى را نزد آقا میرزا على اصغر شریف، مدرس مدرسه بیدآباد گذراند و سپس نزد آیت الله صدر الدین هاطلى کوپالى درس هایى از حکمت را فرا گرفت. پس از آن مدتى در محضر آقا نور الدین اشنى قودجانى مشغول فراگرفتن حکمت و فلسفه شد و بعد از فوت وى، از درس مرحوم حاج شیخ مرتضى مظاهرى بهره برد.
خانم عفت الزمان امین، موفق به دریافت اجتهاد روایتى از آیت الله شاهرودى شده است. کتاب "چهل حدیث امین" یکی از آثار او است.
9. ربابه الهى، عالم، نویسنده، فرزند عالم زاهد آیت الله آقا میرزا محمد رضا الهى است. خانم الهى بیشتر تحصیلات مقدماتى را در محضر پدر گذراند، از دیگر اساتید وى مجتهده امین و حجة الاسلام شیخ مرتضى اردکانى بودهاند. از خانم الهى آثار و تألیفات متعددى باقى مانده است و بیشتر آنها جنبه اخلاقى و معنوى دارند و مشتمل بر توضیح آیات، روایات و حکایات هستند. از جمله کتاب هاى ایشان که به طبع رسیده مىتوان از: الجنة و الرضوان، توحید، چهل حدیث، کشکول الهى، لؤلؤ و مرجان و الدر و الیاقوت نام برد. وى همچنین دوبار قرآن کریم را با دست خط خود به رشته تحریر در آورد.
10. ثریا محسنى، بانویى عالم، فاضل و ساکن کربلا بود وی از آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى اجازه روایت گرفت. او در درس فقه و اصول و حدیث میرزا محمد هندى شرکت مىکرد و به بانوان درس فقه و اصول و حدیث مىداد.
11. خانم آمنه (شهیده بنت الهدی) صدر، خواهر شهید محمد باقر صدر، این بانو یک مربّی توانا، نویسنده، شاعر، اندیشمندی دردمند و دانشمندی با اعتقاد، با اخلاقیاتی نیکو بود. وی اکثر علوم نظیر صرف، نحو، اصول، فقه، حدیث، اخلاق، تفسیر و سیره را نیز در محضر برادر آموخت.
تأسیس مدارس الزهراء و برخی مراکز فرهنگی، تدریس و برگزاری جلسات دعا، نوشتن و تألیف، از نمونه های جهاد علمی، تربیتی و تبلیغی این بانو به حساب می آمد. آثار بر جای مانده از شهیده بنت الهدی عبارت اند از:
1. الفضیلة تنتصر 2. الخالة الضائعة 3. امرئتان و رجل 4. صراع لقاء فی المستشفی 6. مذکّرات الحجّ 7. لیتنی کنت اعلم 8. بطولات المرأة المسلمة 9. کلمة و دعوة 10. الباحثة عن الحقیقه 11. المرأة مع النبی. وی مؤلّفات خطی دیگری نیز داشت که دستگاه حاکم بر عراق هنگام مصادره اموال بیت شهید سیدمحمدباقر صدر(ره) پس از شهادت او، آن ها را مصادره نمود.[2]
قرن پانزدهم هجرى
1. ام علاء الحسون، عالم، محدث، وی بانویی با ایمان، دختر حاج جعفر حسون.
ام علاء در منزل همسرش به تحصیل علوم شرعى پرداخت و در جلسات بانوان که در آنجا منعقد مىشد، شرکت مىکرد و نزد عمویش شیخ زهیر الحسون تلمذ کرد. آیت الله مرعشى در سال هاى آخر عمرش، در منزل شیخ حسون (عموى ام علاء) از وى امتحان گرفت و به او اجازه روایت داد .
2. ام على الحسون (زهرا)، عالم، محدث، دختر حاج محمد على حسون و خواهر شیخ زهیر حسون است. ام على، فقه، اصول، نحو، بلاغت، حدیث و درایه را نزد پدر، برادر و شوهرش فرا گرفت. از آیت الله مرعشى اجازه روایت داشت. شهید بنت الهدى خواهر شهید صدر از شاگردان ام على بود.
3. سیده نصرت امین، مجتهد، محدث، فیلسوف، عارف، بانو مجتهده نصرت امین، از جمله بانوان با تقوا و سختکوشی بود که در نتیجه پیروی از آموزههای نورانی اسلام، به مراتبی از کمال، دانش و فضیلت دست یافت. این بانوى فاضله با پشتکار و تلاشى بى نظیر به تحصیل صرف، نحو، بلاغت، تفسیر، علم حدیث، فقه، فلسفه و عرفان پرداخت و با وجود مشکلات متعددى که در فضاى حاکم بر آن ایام براى زنان در امر تحصیل وجود داشت، طلبگى و تحصیل خود را در سطوح عالیه نیز ادامه داد تا این که در چهل سالگى مرتبه و تسلط علمى ایشان مورد تأیید علما و مراجع تقلید قرار گرفت و به دریافت درجه اجتهاد و روایت نایل شد.
بانو امین از چهل سالگى تا پایان عمر به تألیف کتب، تدریس، پاسخ گویى به پرسش هاى دینى مردم و ارشاد دختران و زنان پرداخت. وی با سرمایه خود مکتبى به نام فاطمه (س) و نیز دبیرستانى دخترانه تأسیس کرد. ایشان همچنین در کانون تبلیغات دینى بانوان اصفهان به تدریس معارف، تفسیر قرآن و پاسخ گویى به سؤالات پرداخت و تا پایان عمر پربرکت خود به تعلیم و کوشش در جهت رشد علمى و معنوى دختران و زنان اهتمام ورزید. از این بانوی فقیه و عارف، این آثار علمی بر جای مانده است: مخزن العرفان فی تفسیر قرآن، اربعین الهاشمیه، سیر و سلوک، روش خوشبختی، نفحات رحمانیّه، جامع الشِتات، معاد یا آخرین سیر بشر، مَخْزَنُ اللآلی فی فَضائِلِ مُولی المَوالی، و اخلاق.[3]
4. بانو مجتهده زهره صفاتی، ایشان از حضرات آیات عظام: علی یاری غروی تبریزی (از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی نائینی)، صافی گلپایگانی، فاضل لنکرانی و محمد حسن احمدی فقیه (یزدی)، اجازات روایی و اجتهادی دارند. علاوه بر آن کتاب زیارت در پرتو ولایت که شرحی بر زیارت عاشورا است، پژوهش فقهی پیرامون سن تکلیف، نوآوری های فقهی در احکام بانوان (یائسگی)، پیشگیری از بارداری، و... از جمله آثار چاپ شده ایشان است، و کتاب های دیگر؛ مثل زیارت عتبات عالیات و شرحی بر دماء ثلاثه در حال انتشار است. وی همچنین شش مقاله تحت عناوین: شرحی بر کتاب تقلید شیخ انصاری، منابع مشترک اجتهادی، نقش زمان و مکان در دیدگاه امام خمینی، نفقه دادن همسر، جلوه های اجتهاد، و شهادت در حدود را هم ارائه داده است.[4]
پی نوشتها:
[1]. منبع، "بانوان عالمه و آثار آنها"، معاونت پژوهش مرکز حوزه های علمیه خواهران؛ به نقل از سایت حوزه نت،(با تلخیص و ویرایش).
[2] پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران – تهران، (با تلخیص و ویرایش).
[3] بانوان عالمه و آثار آنها، نویسنده، معاونت پژوهش مرکز حوزههاى علمیه خواهران، به نقل از سایت، www.rasekhoon.net(با تلخیص و ویرایش).
[4] http://noorportal.net/394/399/402/31493.aspx ،(با تلخیص و ویرایش).
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:38 PM
پرسش :
روزه چه آثار تربیتی بر انسان می گذارد؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
روزه نوعی تمرین تهذیب، تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس های نفسانی است.
روزه در دو بُعد فردی و اجتماعی، افزون بر ثمرات جسمی، آثار و فایده های تربیتی و سازندگی؛ مانند: تقویت صبر، آخرت گرایی، قدرت بر کنترل شهوت، شکوفایی حسّ هم دردی با فقرا و کم شدن شکاف طبقاتی و ... را به همراه دارد.
امام صادق (ع) یکی از آثار روزه را این گونه بیان فرمودند: روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند؛ چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.
پاسخ تفصیلی:
روزه نوعی تمرین تهذیب، تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس های نفسانی است، روزه عاملی مؤثر در راه تحقق بخشیدن به مهم ترین هدف و فلسفه حیاتی انسان، یعنی کمال و قرب الاهی است.
خداوند با تشریع روزه فرصتی مناسب را در بیشتر روزهای سال به ویژه در ماه مبارک رمضان در اختیار انسان قرار داده تا او استعداد بالقوه اش را در راه رسیدن به قرب الاهی به فعلیت رسانده، به مقام خلیفة اللهی خویش نزدیک گردد. چه این که روزه هر چه آثار و فوائد بدنی و اخلاقی و اجتماعی دارد، در مسیر تقوا است، همان گونه که قرآن کریم می فرماید:«اى افرادى که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار شوید».[1]
شایان ذکر است که گرچه اصل روزه در جسم و روان انسان مؤثر است، از این رو روزه یکی از نعمت های فراگیر و از مصادیق رحمت عامه خداوند بوده و همه مردم از آن می توانند بهره مند شوند، ولی اگر این عمل عبادی، با ویژگی های روحی و صفات کمالی و فضائل اخلاقی همراه گردد، قطعاً، آثار روزه در به کمال رسانی نفس انسانی بسیار مؤثر خواهد بود؛ از این رو روزه یک فرد عادی با کسی که مراحل تقوا و کمال انسانی را طی نموده، و متخلق به اخلاق الاهی شده، متفاوت است.
روزه در دو بعد فردی و اجتماعی، افزون بر ثمرات جسمی، آثار و فایده های تربیتی و سازندگی بسیاری دارد. در این جا به برخی از آنها به گونه اختصار پرداخته می شود:
آثار فردی روزه
1. تقویت پایداری و صبر: صبر یکی از فضیلت های اخلاقی و انسانی است که بر تحصیل آن بسیار تأکید شده است؛ زیرا شخص سالک به سوی قرب الاهی در حرکت است و با داشتن این صفت نیکو است که می تواند با نشیب و فرازها، مشکلات، مصیبت ها و مانند آن دست و پنجه نرم کند و به مقصود خود نایل آید.
یکی از راه های رسیدن به این توانایی نفسانی و فضیلت انسانی، روزه داری است؛ بر اساس روایاتی که از معصومان به ما رسید[2] کلمه «صبر» در آیه مبارکه «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»،[3] به روزه تفسیر شده است.[4]
و نیز پیامبر اکرم (ص) ماه مبارک رمضان را ماه صبر دانسته و می فرماید: «ای مردم! به درستی که ماهی بر شما سایه افکنده است که در آن شبی است بهتر از هزار شب، و آن ماه رمضان است، خداوند روزه گرفتن در آن را واجب نمود... و آن ماه صبر است».[5]
در حقیقت یکی از مهم ترین آثار روزه همین اثر روحانی و معنوی صبر در روح و جان روزه دار است؛ زیرا روزه با فراهم نمودن محدودیت های موقت در برابر گرسنگی و تشنگی و دیگر موارد، به او توان پایداری، شکیبایی و توان مبارزه با حوادث سخت در زمان های ممتدّ می بخشد و چون غرائز سرکش را کنترل مىکند بر قلب انسان نور و صفا مى پاشد.[6]
2. آرامش و نشاط: روزه به ویژه روزه ماه مبارک رمضان، از دو جهت مایه آرامش برای روزه دار است و شخص روزه دار را از نگرانی ها و اضطراب ها به دور نگه می دارد؛ یکی از آن جهت که، انسان را به مرحله صبر می رساند و انسان صابر را، مسلط بر نفس و پیرو عقل و تسلیم خدا می سازد و کسی که چنین باشد دارای نفسی آرام و مطمئن خواهد بود؛ زیرا حقیقت و معنای صبر ملازم با سکون و آرامش نفس است و در واقع صابر کسی است که به زودی تحت تأثیر حوادث واقع نگردد و بادهای مخالف او را تکان ندهد و وی را مضطرب نگرداند.[7]
از سوی دیگر روزه نوعی یاد و ذکر عملی خداوند است و مسلّم است که یاد و ذکر الاهی مایه آرامش دل ها است، همان گونه که قرآن کریم می فرماید:«آنها کسانى هستند که ایمان آوردهاند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد».[8]
به علاوه، آرامشی که نصیب روزه دار می شود می تواند ناشی از لذتی باشد که هنگام انجام فریضه روزه، به ویژه هنگام افطار از آن بهره مند می شود؛ از این رو امام صادق (ع) می فرماید: «برای روزه دار دو شادمانی وجود دارد؛ شادمانی هنگام افطار و شادمانی دیگر هنگام ملاقات با خداوند عز و جل».[9]
نیز پیامبر (ص) در یکی از سفارش هایشان به امام علی (ع) فرمودند: «اى على! مؤمن در دنیا در سه وقت خوشحال مىگردد: هنگام ملاقات با برادران، هنگام افطار در ماه رمضان، و هنگام نماز در آخر شب».[10]
3. آخرت گرایی: یکی دیگر از آثار فردی روزه این است که آدمی را در مسیر آخرت گرایی قرار می دهد؛ زیرا انسان روزه دار با گرسنگی و تشنگی خود، به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت می افتد و تصمیم می گیرد برای آن روز واپسین، توشه ای آماده سازد.
پیامبر اکرم (ص) در خطبه شعبانیه می فرماید:«با گرسنگی و تشنگی تان [در روزه رمضان] به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت باشید».[11] نیز در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم: «بهشت دری دارد به نام ریان (سیراب شده) که تنها روزه داران از آن وارد می شوند».[12]
مرحوم صدوق در شرح این حدیث می نویسد: انتخاب این نام برای این در بهشت به جهت آن است که بیشترین زحمت روزه دار از ناحیه عطش است، هنگامی که روزه داران از این در وارد می شوند چنان سیراب می گردند که بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد.[13]
4. قدرت بر کنترل شهوت ها: از مهم ترین زمینه های دوری از رحمت الاهی و محرومیت از الطاف بی کران خداوند، گرفتار شدن انسان در دام خواسته های نفسانی و شهوت ها به ویژه شهوت جنسی است. در آموزه های دینی دستورالعمل های بسیاری برای کنترل و جهت دهی به آن شهوت ها و تعدیل در غرائز بیان شده که یکی از آن راه کارها، روزه داری است؛ زیرا روزه نوعی ریاضت طبیعی و معقول است که اگر به گونه منظم و مرتب تکرار شود، به تدریج نیروی خویشتن داری از گناهان را در انسان تقویت می کند و او را بر اراده خود مسلّط می نماید، و در این جا است که شخص روزه دار در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی دهد، و در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی گردد، و از گناهان دوری می کند. همان گونه که قرآن کریم با جمله: «لعلّکم تتّقون»،[14] به این مسئله اشاره می فرماید.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید:«ای جوانان! هر کس از شما که از وضعیت زندگانى خوبى برخوردار باشد، ازدواج کند؛ زیرا ازدواج، برای حفظ چشم و فرج، بهتر است و هرکس توانایی مالی برای ازدواج ندارد، روزه بگیرد؛ زیرا روزه برای او کاهش دهنده شهوت است».[15]
5. عامل تقویت اخلاص: امام علی (ع) هنگامی که فلسفه عبادات را بیان می کند درباره روزه چنین می فرماید:«خداوند روزه را برای آزمودن و آموزش اخلاص واجب نمود».[16]
حضرت فاطمه زهرا (س) در این باره می فرماید:«خدا روزه را برای تثبیت اخلاص واجب نمود».[17]
بنابراین روزه برای ایجاد، پرورش و رشد اخلاص در انسان مؤثّر است؛ زیرا روزه با توجه به این که کفّ و خودداری است، یگانه عبادت مخفی است و تا خود شخص آن را بیان نکند کسی جز خداوند از آن آگاهی پیدا نمی کند.
آثار اجتماعی روزه
برخی از آثار اجتماعی روزه داری عبارت است از:
یک. شکوفایی حسّ هم دردی با فقرا و کم شدن شکاف طبقاتی: روزه حسّ هم دردی و هم سویی با قشر مستضعف را در انسان بیدار می کند. روزه دار با گرسنگی و تشنگی موقتی خود، عاطفه اش شکوفا شده و موقعیت گرسنگان و مستمندان را بهتر درک می کند و مسیری در زندگی او باز می شود که حقوق زیردستان را ضایع نکرده و از دردهای محرومان غافل نباشد. گرچه ممکن است افراد متمکن و ثروتمند را با توصیف حال گرسنگان و محرومان، متوجه حال آنان ساخت، ولی اگر این مسئله جنبه حسی و عینی به خود بگیرد بهتر اثربخش است. در حدیث معروفی از امام صادق (ع) نقل شده که «هشام بن حکم» از علت تشریع روزه پرسید، امام (ع) فرمود: «روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند، چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند».[18]
دو. حسن معاشرت: روزه داری زمینه پردازش به امور معنوی در انسان را فراهم کرده و عاملی است برای این که او را از ناهنجاری های اجتماعی دور و در مسیر تقوای اجتماعی و حسن معاشرت با هم نوعان خود قرار می دهد. البته این اثرگذاری از ناحیه ماه مبارک رمضان که نوع مردم در آن روزه هستند و شامل برنامه های ویژه ای همچون استحباب افطاری دادن و مانند آن است، جلوه بیشتری خواهد داشت.
سه. ایجاد فضای معنوی در جامعه و کاهش آسیب های اجتماعی: روزه، روحیه تقوا و خویشتن داری انسان را ایجاد و آن را به مرور زمان افزایش می دهد و در تربیت روحی تک تک افراد جامعه تأثیر مستقیم دارد؛ زیرا بیشتر گناهان فردی و اجتماعی، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مىگیرند و روزه، جلوى تندىهاى این دو غریزه را مى گیرد. لذا سبب کاهش فساد در جامعه و افزایش تقوا می شود.[19]
مسلّم است جامعه ای که بیشتر افراد آن به ویژه در ماه رمضان روزه دار هستند، از فضای معنوی ویژه ای برخوردار خواهد بود. و باعث ایجاد همدلی، همگرایی اجتماعی و کاهش آسیب های فرهنگی و اجتماعی می شود.
پی نوشتها:
[1]. بقره، 183.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 4، ص 63 و 64، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 93، ص 254، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق؛ عاملی، شیخ حرّ، وسائل الشیعة، ج 10، ص 408، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1409ق.
[3]. بقره، 45 و 153:«از صبر (روزه) و نماز، کمک بگیرید».
[4]. ولى مسلماً منحصر به روزه نیست، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است؛ زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ ارادهاى نیرومند و ایمانى استوار پیدا مىکند و حاکمیت عقلش بر هوس هایش مسلم مىگردد، مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 218، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق: بهبودى، محمد باقر، ج 1، ص 144، کتاب فروشى لطفى، تهران، چاپ اول، 1404ق.
[5]. کافی، ج 4، ص 66.
[6]. رک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 629.
[7]. بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 1، ص 306، نشر نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش؛ بلاغى، سید عبد الحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، ج 1، ص 135، انتشارات حکمت، قم، 1386ق.
[8]. رعد، 28.
[9]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 76، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413ق.
[10]. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 360.
[11]. وسائل الشیعة، ج 10، ص 313.
[12]. همان، ص 404؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 409، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1361ش.
[13]. معانی الاخبار، ص 409،
[14]. بقره، 183، اى افرادى که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهیزکار شوید.
[15]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 153، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1408ق.
[16]. سید رضی، نهج البلاغه، ص 512، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.
[17]. بحارالانوار، ج 93، ص 368.
[18]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 73.
[19]. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 281، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، تهران، چاپ چهارم، 1389ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:34 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت: 1:33 PM
پرسش :
چرا برخی عارفان و عالمان شیعه با وجود تمکن مالی و داشتن رزق حلال؛ هرگز تن به تفریحات، لذائذ و نعمت های حلال خداوند نمی دهند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
با توجه به آیه "قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُون"؛ بگو: چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگانش آفریده و نیز روزی هاى پاکیزه را، حرام کرده؟ بگو: این زینت ها و نعمت ها براى افراد با ایمان در زندگى دنیا آفریده شده و در روز قیامت خالص متعلق به اینها است، بدین طریق آیات را براى مردم دانا بهطور مبسوط بیان مىکنیم.پس چرا برخی عرفا و علمای شیعه با وجود تمکن مالی و داشتن رزق حلال؛ هرگز تن به تفریحات، لذائذ و نعمت های حلال خداوند نمی دهند؟ به عبارت دیگر، بسیار بسیار ساده و با کمترین ها می سازند. کما این که خیلی از این بزرگان؛ نه مرجع دینی بوده اند، نه الگوی همگانی، بلکه عارف یا عالمی ناشناخته بوده اند، پس چرا از حلال خدا لذت نمی بردند؟ ممنون
پاسخ اجمالی:
نعمت ها و لذایذ خداوند تنها منحصر به مادیات نبوده، بلکه معنویات را نیز شامل می شود که برای بسیاری نعمت های معنوی لذت بیشتری دارد. عارفان و پارسایان بیشتر از لذایذ و زینت های معنوی خداوند بهره گرفتند. آنان با استفاده حداقل از مادیات، و بهره گیری از معنویات، توانستند به مقاماتی از عرفان، علم و تقوا برسند. وانگهی اگر آموزه های دینی می گوید نعمت های دنیا برای مؤمنان آفریده شد، همین آموزه ها نیز می گوید، بدانید زندگى دنیا تنها بازى، سرگرمى، تجمّل پرستى و چیزى جز متاع فریب نیست.
امام عارفان، علی (ع) نیز در اوصاف پارسایان می فرماید: مؤمنان و پارسایان، درخواستهایشان از دنیا اندک است. بنابراین، انسان هرچه در معرفت و شناخت پیشرفت کند، لذت های دنیایی برای او ناچیز جلوه می کند. عالمان وارسته این ساده زیستی را از امام پارسایان، علی (ع) به ارث برده اند، همو که در عین بهره مندی از امکانات دنیایی، به دو لباس کهنه و از خوراکى به دو قرص نان بسنده می نمود.
بدیهی است، کسانی که در جامعه و حتی اجتماع کوچک محل زندگی خویش، مردم آنها را به عنوان الگو می شناسند، این رفتار آنها می تواند تأثیرگذار باشد، چنان که در طول تاریخ این گونه بوده است!
پاسخ تفصیلی:
برای دریافت درست از آیه مورد استناد در پرسش، توجه به چند نکته ضروری به نظر می رسد.
1. همان گونه که می دانیم، حلال یعنی کاری که انجام و ارتکاب آن را شارع مقدس منع نکرده باشد. حال این حلال یا از خوردنی ها و آشامیدنی ها است، یا از انجام دادنی ها، یعنی کارها. حلال بودن بدان معنا نیست که چون منع شرعی ندارد، در نتیجه انجام آن واجب است.
2. حلیت و بهره گیری از حلال خداوند مراتبی دارد. چه بسا استراحت در شب که یکی از حلال های خدا و مایه آرامش تن و روان آدمی است،[1] اما بیداری و مناجات با خدای سبحان برای بسیاری به مراتب آرام بخش تر است.
3. همچنین نعمت ها و لذایذ خداوند تنها منحصر به مادیات نبوده، بلکه معنویات را نیز شامل می شود، که برای بسیاری نعمت های معنوی لذت بیشتری دارد. عارفان و پارسایان بیشتر از لذایذ و زینت های معنوی خداوند بهره گرفتند. بسیاری از انسان های وارسته و پرهیزکار با همین نوع کارها، یعنی استفاده حداقل از مادیات، و بهره گیری از معنویات توانستند به مقاماتی از عرفان و علم و تقوا برسند.
4. همان گونه که می دانیم، تعالیم قرآن را نباید تنها از یک زاویه و با یک آیه به قضاوت نشست، بلکه با توجه به این که "و القرآن یفسّر بعضه بعضا"،[2] باید با توجه به آیات دیگر و بررسی روایات پیرامونی و شأن نزول آن، مباحث قرآنی را بررسی نمود، آن گاه به قضاوت پرداخت.
5. اگر آموزه های دینی می گوید نعمت های دنیا برای مؤمنان آفریده شد، همین آموزه ها نیز می گوید، مؤمنان از متاع دنیا به حداقل اکتفا می کنند. خداوند در قرآن می فرماید: بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى که محصولش کشاورزان را در شگفتى فرو مىبرد، سپس خشک مىشود ... (به هر حال) زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست!.[3]
6. امام عارفان، علی (ع) در نهج البلاغه در اوصاف پارسایان می فرماید: "فالمتقین ... و حاجاتهم خفیفة"؛[4] مؤمنان و پارسایان، درخواستهایشان از دنیا اندک است. انسان هرچه در معرفت و شناخت پیشرفت کند، لذت های دنیایی برای او ناچیز، امّا لذت های معنوی برایش گواراتر و با ارزش تر خواهد بود. انسان های وارسته، چنان در لذت های معنوی به سر می برند که گویا بهشت را دیده و در نعمتهاى آن به سر مى برند،[5] لذا است که توجهی به این لذت های مادی زود گذر ندارند.
7. عالمان وارسته این ساده زیستی را از امام پارسایان، علی (ع) به ارث برده اند، همو که در عین بهره مندی از امکانات دنیایی به حداقل اکتفا نموده است: "أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَى مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طَعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ"؛[6] امام على (ع) می فرماید: آگاه باشید که امام شما از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکى به دو قرص نان بسنده کرده است. بدانید که شما بر این کار توانایى ندارید، ولى مرا با پارسایى و سخت کوشى و پاک دامنى و استوارى یارى کنید.
امامی که می فرماید: خداوند بر پیشوایان عادل واجب نموده که زندگی خود را با ضعیف ترین مردمان هماهنگ کنند، تا فقیران و بیچارگان فقر برایشان قابل تحمل باشد.[7]
8. بدیهی است، کسانی که در جامعه و حتی اجتماع کوچک محل زندگی خویش مردم آنها را به عنوان الگو می شناسند، این رفتار آنها می تواند تأثیر گذار باشد، چنان که در طول تاریخ این گونه بوده است!
پی نوشتها:
[1] فرقان، 47، "وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً ..."؛ او کسی است که شب را برای شما لباس و خواب را مایه آرامش قرار داد.
[2] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 29، ص 352، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1409ق.
[3] حدید، 20.
[4] نهج البلاغة، خ متقین.
[5] همان.
[6] نهج البلاغة، نامه 45، (نامه به عثمان بن حنیف).
[7] "إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ"، نهج البلاغة، ص 324، کلمه 209.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
60616263646566676869>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


